علي فراموشش كن
اون تو رو تنها گذاشته و رفته
اون تو رو دوست نداشت
اصلاً احساست واسش اهميتي نداشت
اون الان پيش يكي ديگست
رفته با يكي ديگه ازدواج كرده
همه عشق و علاقش واسه يكي ديگست
همه چيزش واسه يه مرد ديگست
اون تو رو نميخواست
اون رفته واسه هميشه
حتي يه خداحافظي هم نكرده
اون حتي به تو فكرم نميكنه
اون داره از زندگیش لذت میبره
علی تو خیلی ساده بودی
خیلی ساده
علي تو چرا اينقدر بهش فكرمي كني؟
چرا اينقدر غصش رو ميخوري؟
چرا نميتوني فكرش رو از ذهنت بيرون كني؟
اون در حقت چيكار كرده؟
با رفتنش بهت نشون داد كه واسش اهميتي نداشتي
عشق پاك من در نظرش مزحك و مسخره اومد
علي بهش فكر نكن
اون تو رو دوست نداشت...
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
اون که رفته دیـگه هیچ وقت نمیاد . . .
تا قیامت دل من گریـه می خواد . . .
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
زبیده جان کاشکی بدونی دل من هیچ وقت فراموشت نمیکنه...
کاش تو میدونستی با دلم چیکار کردی...
که حتی الان که رفتی واسه همیشه
چشمهای خیس من هنوز هم تو رو میبینه
نمیدونم کجایی ، نمیدونم با کی هستی ، نمی دونم
اما میدونم هیچ وقت نمی تونم تو رو از یادم ببرم
نمیتونم به عشقم فکر نکنم
نمیتونم یادش رو از این قلب مجروحم ببرم
چشمهای مهربون تو هیچ وقت از یاد من نمیره
فقط خیلی از دستت ناراحتم زبیده
اینکه چرا دعا نکردی بعد از رفتنت من از این دنیا برم
خیلی از دستت ناراحتم
چشمهای من از اون روزی که رفتی بارونیه
دلم دیگه طاقت نداره
خیلی دلم واست تنگ شده زبیده جان
یادته...
چقدر دوستت داشتم
یادته..
نمیدونم شاید هم همه چیز رو فراموش کردی...
اما من اون چهره پاک و معصوم با اون چشمهای مهربون و لبخند زیبا رو
هیچ وقت نمیتونم از یاد ببرم...
تو الان با دیگرونی
هر لحظه دلم خون میره
میخوام از غصه بمیرم
نمیدونم چرا خدا منو نمیبره از دنیا
از این دنیایی که تو رو از من گرفت
شاید هم تقصیر من بود
اینکه نتونستم باید و شاید عشقم رو بهت نشون بدم
شاید دستم خالی بود
اینکه موقعیتش نبود
اما من موقعیت رو فراهم کردم
ولی افسوس که رفتی...
رفتی واسه همیشه
حتی نمیدونم کجایی
حالت چطوره
تو خوشحالی تو شادی تو خوب زندگی میکنی و از زندگیت لذت میبری...
من که مهم نیستم
ولی خدا کنه این یه دعا رو در حقم بکنی
شاید زودتر تموم این دلتنگی ها و ناراحتی هام تموم بشه
نمیدونم چیکار کنم
ولی میدونم این دل دیگه دل نمیشه
دیگه دلی نمونده واسم
چشمهای بارونی من یه روزی از این دنیا میره
زبیده قشنگش رو نمیبینه و میره
میدونی اصلاً چند وقته ندیدمت؟
میدونی؟
کاشکی میمردم و این روزها رو نمیدیدم
ای خدا عشقم پیش یکی دیگست
نمیخوام دیگه زنده بمونم
خدایا کمکم کن...
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
گرچه من دیگر نمی بینم گل روی تو را
خاطراتت را در این غمخانه مهمان می کنم
گوهر یکدانه بودی ای زبیده جان بدان
تا ابد یاد تو را در سینه پنهان می کنم...
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت

همه هست آرزویم،که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم،برسم به آرزویی
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
من هیچ وقت نمی تونم زبیده رو فراموشش کنم....
هیچ وقت نمی تونم نگاه معصوم و مهربونش رو از یاد ببرم...
با اینکه اون همه چیز رو فراموش کرد و رفت ....
واسه همیشه رفت...
حتی یه خداحافظی هم نکرد ...
فکر رفتنش دیوونم کرد ....
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
در دلم زنده نگه داشته ام یاد تو را
از خدا می طلبم زندگی شا د تو را
ما که مهم نبودیم و نیستیم ...
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
عشــقم رفت . . .

10/12/1363 تولد یه فرشته . . .
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY